رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو نشستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن رو بلد شد
اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش
تا ابد تا ته د نیا تا همیشه یاد من باش
قاب شیشه ایی
پشت قاب شیشه ی پنجره ایی که شب های منو باخود میبره
جائی که گذشته ها مثل تصویر ازتوقابش می گذره
پشت قاب بی نفس مثل اون پرنده که دلش گرفته توقفس
مثل یک حقیقت رفته به باد منو باخود میبره مثل یه رویا توی خواب
شهرمن من به تو می اندیشم نه به تنهائی خویش
ازپس شیشه تو را می بینم که گرفتی مرا در برخویش
من وضو بانفس خیال تو میگیرم وتو را می خوانم
وبه شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه می مانم
تن من پاره ای از آن تن توست و قشنگ ترین شب های پرستاره شب توست
عشق يعني سوختنها از درون،
عشق يعني سوختن تا ساختن ،
عشق يعني عقل و دين را باختن ،
عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،
عشق يعني گم شدن در باغ دل ،
عشق يعني تو ملامت کن مرا،
عشق يعني مي ستايم من تو را ،
عشق يعني در پي تو در به در ،
عشق يعني يک بيابان درد سر،
عشق يعني با تو آغاز سفر ،
عشق يعني قلبي آماج خطر،
عشق يعني تو بران از خود مرا ،
عشق يعني باز مي خوانم تو را ،
عشق يعني بگذري از آبرو ،
عشق يعني کلبه هاي آرزو،
عشق يعني با تو گشتن هم کلام،
عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،
عشق يعني دل سپردن تا ابد ،
عشق يعني سروهاي سر بلند ،
عشق يعني خارها هم گل کنند،
عشق يعني تو بسوزاني مرا ،
عشق يعني سايه بانم من تو را ،
عشق يعني بشکني قلب مرا ،
عشق يعني مي پرستم من تو را،
عشق يعني آن نخستين حرفها ،
عشق يعني در ميان برفها،
عشق يعني ياد آن روز نخست ،
عشق يعني هر چه در آن ياد توست،
عشق يعني تک درختي در کوير ،
عشق يعني عاشقاني سر به زير،
عشق يعني بگذري از هفت خان ،
عشق يعني آرش و تير و کمان ...
تو که از عمق عشق و علاقه ام با خبری .. .
تو که میدونی هیچ کس جز اون به چشمم زیباترین نیست ...
تو که میدونی حتی لحظه های هوس باعث این مهر نشده ...
ای خدایی که خودت اونو سر راهم گذاشتی ...
ای خدایی که بارها وقتی که حتی لحظه ای به
راهم شک می کردم با نشانه هات قدم هام رو استوار کردی .. .
ای خدایی که عاشقا رو دوست می داری .. .
یاری ام ده که تو یگانه یاور و پناه منی ......
جریان بازی از این قراره که هر کسی ۱۰ تا از چیزایی رو که دوست داره و ۱۰ تا
از چیزایی رو که دوست نداره مینویسه و چند نفر دیگه رو هم دعوت میکنه
حالا شروع می کنم:
۱۰موردی که دوستشون دارم
۱.خدا
۲.خانواده
۳.صداقت حتی در مواردی که به ضررم باشه
۴.یه نفر رو که خودش بهتر از هر کس دیگه ای
می دونه چقدر دوسش دارم
۵.پیتزا
۶.مسافرت (شمال شیراز )
۷.هدیه گرفتن و هدیه دادن
۸.عاشق آهنگ های عشقولانه و غمگین
۹.خرید کردن
۱۰.رنگ صورتی و قرمز و آبی و مشکی
۱۰ موردی که دوسشون ندارم
۱.دروغ گفتن و دروغ شنیدن
۲.تهمت زدن
۳.نارو زدن و نامردی
۴.ضایع کردن
۵.ولگردی
۶.بد قولی
۷.غیبت کردن
۸.تابلو بازی
۹.جلف بازی
۱۰.خود نمایی کردن
خوب حالا وقتشه که 5 نفر دیگه هم دعوت کنم
البته اگه پایه باشند
اینم اسامی 5 نفری که به نظرم اومد:
۱.رضا جان![]()
۲.معین خان![]()
۳.آقا بشیر![]()
4.تنهاترین تنها![]()
۵.ستاره ی شب های روشن![]()
خیسم ز گریه , تنها ترم نکن
عاشق نبودم , تا با تو سر کنم
آتش نبودم , خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم , اگه بی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو غصه می خورم
اگه دل به تو نبستم , اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پرم
اگه شکوه دارم از تو , اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره
به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
دل کنده بودم , از هم زبونیت
دل خون نکردی , از من نشونیت
من پا کشیدم از بخت بسته ام
تو پا فشردی بر مهربونیت
اگه هم زبون نبودم , اگه مهربون نبودم
چه کنم دل , این دل شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم
اگه غم نمی گشودم
به تو بستم این دو بال خسته رو
اگه شکوه دارم از تو , اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره
به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
تقدیم به بهترینم

بذار آدما بدونن , عاشقم عاشقی رسوا
اگه روزی بدونم که , تو دیگه منو نمی خوای
اگه دنیا منو بخواد , بی تو من دنیا نمی خوام
بی تو من یه بی پناهم , تو قشنگ ترین پناهی
دستامو بگیر تو دستات , لحظه ی دل بی قراری
لحظه ی بی قراری , لحظه ی بی قراری
خیلی وقته که میدونم , یه کسی تو لحظه هاته
واسه ی به تو رسیدن , مثل سایه پا به پاته
بار عشقم رو نمی شه , حتی رو کوهم بذاری
من که تک سوار دنیام , واسه ی عاشق سواری
این دل رو عاشقش نکن اگر منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد
مرگ دلم پای تو اگه ازش حذر کنی
لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سر کنی
آی عاشقای بی گناه ما همه زرد و بی کسیم
تنهاییم عین آسمون آواره اییم عین نسیم
همه باید یاد بگیریم که مثل مجنون بزرگ
عاشق هر کسی بشیم آخر بهش نمی رسیم
تو را نميبينم چون اينگونه شايد دنياي شادتري داشته باشي
با تو ميخندم چون تو تبسم را نشاني از يك دل آرام و قشنگ ميداني
اما در تمام لحظاتم به تو ميانديشم و مجسمهاي از تو در دلم ساختهام همانطور كه ميخواستي
نخواه كه باور كنم كه گرما روح تو را آزرده ساخته است نه! سخت است.
اگر مرا يك گل ميبيني، اينگونه در مورد من انديشه نكن. روزگاري من گلستان بودهام
وقتي باغبان را ديدم چيده شدم
اينگونه مرا بيريشه نبين، ريشههايم زير پاي توست
شهری از جنس دل است
که اگر پا بگذاری انجا
روی هر خشت و گلش نام تو را می بینی
و اگر منت خود را به سرم بگذاری قدمت روی نگاهم
بنشینی انجا
دختر را تو ببینی که لباسش پر گلهای اقاقیست , بنفشه ست یاس است
و به سویت اید با نگاهی که پر از احساس است
گوش کن زیر لبش زمزمه ای می خواند
که اگر تا مهتاب تو کنارم باشی
اسمان دل من تا به ابد ابیست . اه این قلب پر از خواهش من .
از جدایی نگاه تو دگر عاصیست تو بمان تا به سحر
نه سحر تا به ابد
عشق ای جا جاریست ...

در غم عشقت چه معصومانه زاري ميكند
باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام
گريه از عشق من امشب پاسداري ميكند
گر تو باشي در كنارم تا ابد اي نازنين
چشم و قلبم لشكر غم را فراري ميكند
مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من
هرسه عشقت را برايم ميخواند
عشقبازي را چه خوش فرهاد شيرين کرد و رفت
جان شيرين را فداي جان شيرين کرد و رفت
يادگاري در جهان از تيشه ،بهر خود گذاشت
بيستون را گر زخون خويش رنگين کرد و رفت
ديشب آن نامهربان مه آمد و از اشک شوق
آسمان ، دامن را پر ز پروين کرد و رفت
پيش از اين اي مسلمان داشتم دين و دلي
آن بت کافر چنينم بي دل و دين کرد و رفت
تا شود آگه ز حال زار دل باد صبا
مو به مو گردش در آن گيسوي پر چين کرد و رفت
از ته دل صادقانه
من سلامت می کنم
نه به دنبال جوابش نیستم
اما صدایت می کنم
چهره در چهره
به چشمانت نگاهی می کنم
عشق را تزریق در رگهای جانت می کنم
با تمام بلبلان من همکلامت می کنم
در کنارت می نشینم
تا که حالت را بپرسم
دستهایم را به گرمی می فشاری
با نگاه مهربانت آتش لطف و صفایت را
درون لحظه هایم می گذاری
باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم عادت کنم عادت کنم*
آشنایی کو، که جان در پای مهرش افکنم *
آتش عشقی چه شد تا من بر آن دامن زنم دامن زنم دامن زنم*
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب *
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب *
لحظه ها را می کشم با روز و شب کاری ندارم *
با همه بیگانه ام جز غصه غمخواری ندارم *
می روم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود *
همزبون این دل شوریده رسوا شود *
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب *
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب *
تا تو بودی زندگی سرشار از لطف و صفا بود *
این دل دیوونه با لطف و وفایت آشنا بود *
گر چه بی تو زندگی آهنگ زیبایی ندارد*
می روم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد *
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب *
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب *
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم کمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم کنارآسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي کشیدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و کبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا آه داره دوستت ميميره
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پرآبی تره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده کاسه ی خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا کنار در منتظرم...
![]()
قلب پاییزی
همچو پاییزم
خیس از باران چشمانم
سرد از غم درونم
و قرمز از سوزش عشق
برگهایم دانه دانه ریخته بر دامان نبودن ها
خنده هایم گمشده پشت صورت این آدمکها
آفتاب نگاهم سرد گشته
بودنم با وزش باد وصل گشته
کو؟ کجاست؟ آن برگهای سبز چشمانم
میوه های عشق را چیدند برگهایش را دزدیدند
ریشه اش را در میان خاک خواباندند
شعله اش را پس چه کردند ؟
شعله اش را در درون قلب سوزانم رها کردند
یاد دارم روزگاری را
جوان و سرزنده و پر شور و پر غوغا
من بهاری بودم زیبا
سبزو دلشاد چون کودکی هایم
غنچه ها از هر طرف بر گیسوانم ریخته
جامه ی سبزی خدا بر پیکرم آویخته
وقت بازی بود
وقت روشنایی
وقت کودکی
یاد دارم دیگر بهارم را ندیدم
حس بودن
حس دیدن
حس فکر عاقبت در من
غنچه های کودکی گم شد
در تابستان به رویم باز گشته بود
آفتاب دیدگانم چه سوزان است
گرمی و زیبا و آرامش در درونم
من جوانم
بر درختانم میوه ها روییده اند اکنون
وقت... وقت چیست؟
حال وقت عشق بازیست
یاد دارم عاشقی هایم را
ولی حالا....
دیگر از آن عشق جز خاکستری باقی نمانده
سرد گشته... سرد سرد
جامه ام برگهای نارنجی است
و این بار....
حس روییدن درونم گم شده
پس از این چه خواهد شد
مرگ خواهد بود ... مرگ.... سرد.... سرد
کفنی سفید بر تن
و زمستان
درختانی که هیچ گاه نخواهند رویید
صدای کلاغی که به همراه باد به گوش جنگلی خواهد رسید
و دیگر چراغت خاموش خواهد شد
آنوقت است که حسی درونت می گوید بودن ممنوع
هر چه نباشیم اگر
دست کم عزیز دلی هستیم
یا پاسخ دل هایی شاید
پس بگذار دلت را بنویسم
بر شرم بن بست سینه ای که
شاید نتوانست کاری کند برای تو
اما لااقل چند انگشت شمار حتی
توانستی سر به دیوارش بکوبی
و بر سینه ای که بستر کرده بودمت بیارامی
و به لالایی بوسه ای
به خواب پرنده ای روی
که از نگاهت پر کشید و بر شاخسار طوبای دلم نشست
دیگر چه می خواهی مگر؟
Il n'est jamais jaloux. L'amour n'est ni prétentieux ni orgueilleux
Il n'est jamais grossier ni égoïste
Il n'est pas colérique et n'est pas rancunier
L'amour ne se réjouit pas de tous les torts d'autrui
mais trouve sa joie dans la vérité
Il excuse tout, il croit tout, il espère tout et endure tout
Voilà ce qu'est l'amour
عشق شکیباست وسرشار از خوبی
عشق بی طرف است
هرگز حسود نیست
عشق نه پر مدعاست و نه مغرور
هرگز نه خشن می شود نه خودخواه
عشق نه زود خشم است و نه کینه توز
هرگز شاد نیست اگر خطا و اشتباه باشد
اما زیبایی را درحقیقت می یابد
عشق همه را می بخشد
همه را باور دارد
همواره امیدوار و مقاوم است
واین است معنای عشق
گل
همیشه نازم،نبودی چاره سازم.
نکردی مهربونی
، به قلب
پر نیازم.
گل
همیشه نازم،نبودی چاره سازم.
نکردی مهربونی
، به قلب
پر نیازم.
آخه این اسمش وفا نیست، راه و رسمه عاشقا
نیست.
وقتی که دلم
گرفته، دل
شکستن که روا نیست
دل
سوزوندن که روا نیست.
توئی که بر سر من عشقت
رو منت میذاری.
رنجی که به من میدی پای محبت
میذاری.
توئی که با همه مهری که میگی به من داری.
پس چرا سوختنم
رو به پای عادت میذاری.
آخه این اسمش وفا نیست، راه و رسمه عاشقا
نیست.
وقتی که دلم
گرفته، دل
شکستن که روا نیست
دل
سوزوندن که روا نیست.
محتاج محبتم خدایا مددی کن.
شاید که خدا بگیره دست پر نیازم.
شاید که خدا بتونه باشه چاره سازم..
گل
همیشه نازم:نبودی چاره سازم....نکردی مهربونی![]()
...
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
پُر ز ليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نيشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو... من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم
سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
مرتضی عبداللهی
گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
. . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . .
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
|
|
((واست میمیرم))
سردی نگاه و بشکن...فاصله سزای ما نیست...تو بمون واسه
همیشه...این جدایی حقما نیست
بودن تو آرزومه...حتی واسه یه لحظه...میمیرم بی تو
خوندن من یه بهانس...یه سرود عاشقانس...من برات ترانه میگم
تابدونی که باهاتم
توخودت دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه
میمیرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم...حتی یادت رو به کوه و دریا
نمیدم...با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من وتو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیارومیدم
با تو میمونم واسه همیشه
خاطرات تورو چه خوب چه بد هک میکنم...توی تنهاییام فقط به تو
فکر میکنم...
با تومیمونم واسه همیشه
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم...حتی یادت رو به کوه و دریا
نمیدم...با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من وتو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیارومیدم
با تو میمونم واسه همیشه
پسرو دختر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
دختر جوان: یواش تر برو من می ترسم!
پسر جوان: نه این جوری خیلی بهتره!!
دختر جوان: خواهش میکنم، من خیلی می ترسم!
پسر جوان: خوب اما اول باید بگی که دوستم داری!!
دختر جوان: دوستت دارم،حالا میشه یواش تر برونی!
پسر جوان: منو محکم بگیر!
دختر جوان: خوب، حالا میشه یواش تر بری!
پسر جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. پسر جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون این که دختر جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را برسر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند!!!!!
قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم , اما خبر نداشتی
اما خبر نداشتی ...
رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات , یک دفعه پا گذاشتی
یک دفعه پا گذاشتی ....
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره ؟
ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره ؟
بی تو چی مونده با من
جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش
جز یه دل شکسته, جز یه دل شکسته......
بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی .....
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما, من دیگه پر نداشتم
کوه غم رو رو شونه ِهام دیدی و بر نداشتی
من با تو زنده بودم
اما خبر نداشتی , اما خبر نداشتی


